

من می روم ز کوی تو و دل نمی رود
این زورق شکسته ز ساحل نمی رود
گویند دل ز عشقِ تو برگیرم ای دریغ
کاری که خود ز دستِ من و دل نمی رود!
گر بی تو سوی کعبه رود کاروانِ ما
پیداست آن که جز رهِ باطل نمی رود
در جست و جوی روی تو هرگز نگاهِ من
بی کاروانِ اشک ز منزل نمی رود
خاموش نیستم که چو طوطی و آینه
آن روی روشنم ز مقابل نمی رود
برچسب:
نویسنده: سام حیدریان
برچسب:
نویسنده: سام حیدریان


من
از زمستان...
برای رسیدن به بهار
گذر خواهم کرد ..
برچسب:
نویسنده: سام حیدریان


دئمیشدیم گئدرسن من اوللم سن سیز ، سن گئتدون من اولمدیم باغیشلا, منی !
ترجمه :
گفته بودم اگه بری من میمیرم بی تو ، تو رفتی من نمردم ببخش منو !
برچسب:
نویسنده: سام حیدریان


ترجمه :
انسانهای کمتری رو بشناس ;
بیشترشون رو دوست داشته باش ,
به هیچ کدومشون
اعتماد, نکن .
برچسب:
نویسنده: سام حیدریان
بـــرف را بیشتـــــر از بــــاران دوســــــت دارم
بـــرف می بـــــــارد اما درسکــــــــــــــــوت ...
بـــرف مثل بـــــــاران فریـــــــــــاد نمی زند ...
بـــرف در سکــــــــــــــوت می بارد ...
برچسب:
نویسنده: سام حیدریان


انسانها هر از چند گاهی می افتند ...
از لبه پرتگاه
از پا
از نفس
از اینور بوم
از دماغ فیل
از چاله به چاه
از عرش به فرش
از چشم .
از چشم ..
از چشم ...
برچسب:
نویسنده: سام حیدریان


از چشم که بیفتی بی ارزشی !
چه انسان باشی چه اشک ...
برچسب:
نویسنده: سام حیدریان